آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
241
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
2 . باز در همان صفحه 51 نوشته شده است : « روز مقدس آنها [ مسلمانان ] روز جمعه است . يك دفعه جمعه را گم كرده بودند . بعد كه پيدا شد مقرر داشتند كه هر شب پنجشنبه دور منار چراغ روشن كنند كه مردم را متذكر جمعه بسازند و ديگر جمعه را گم نكنند . » دروغ به اين بزرگى هم نوبر است . احتمال دارد كه كسى در اثر حواسپرتى و يا هر فعل و انفعال روحى و فكرى ، براى مدتى كوتاه حساب روزهاى هفته از دستش بدر رود ، ليكن اينكه همهء مردم روز جمعه را گم كنند ، دروغى است كه از فرط غيرقابلباور بودن ، گفتنش تنها از عهدهء چنين اراذلى برمىآيد . 3 . در صفحات 51 و 52 مىخوانيم : « چنانكه ما در مملكت انگليس به ميخانهها رفته و با دوستان عيش مىكنيم ، اينها هم خانههاى بسيار قشنگ دارند كه در آنجا از اين قهوه فروخته مىشود ، مردمان متشخص و عياش هر روز به اين مكانها مىآيند و صاحبان آنها بچههاى خوشگل نگاه مىدارند . در بعضى خانهها دوازده نفر هستند و در بعضىها كمتر يا زيادتر و لباس و وضع آنها را خيلى نظيف نگاه مىدارند . اين پسرها را بارداش مىنامند . و آنها را به واسطهء شهوت حيوانى كه دارند در عوض زن به كار مىبرند ، زيرا كه در تمام تابستان زنها را در خانهها حبس مىكنند و پسرها را به كار مىاندازند . » مسأله قبيح و دلخراش بچهبازى حقيقتى است كه شرق منكر آن نمىتواند بشود ، كه اين كار ناشى از عواملى است كه جاى بحثش در اينجا نيست . اما فراموش نكنيم كه چنين كارى هيچگاه به قباحت و دريدگى كنونىاش در دنياى غرب رواج نداشته است . هيچگاه